مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1041

طب اكبرى ( فارسى )

روح طبيعى مىآويزد ؛ زيرا كه هم‌چنان كه گرمى آفتاب دماغ را گرم كند و گرمى حمام و قرب آتش دل را گرم نمايد [ و ] به حسب او روح دماغ يا دل گرم شود ، درين تب از گرمى غذا و دوا [ است كه ] جگر گرم مىشود . و علامت او ، اكل دواء و غذاء گرم است و شدت تشنگى و خشكى دهن و سرخى چشم و روى و به جانب جگر حرارت بيشتر نمودن و وى در اكثر با صداع بود . علاج : نخستين ادرار فرمايند به تشرب شيرهء تخم خيارين و تخم خربزه و تخم خرفه كه سكنجبين ساده در او ممزوج بود [ و ] بعده [ يعنى پس از آن ] تليين طبع نمايند به شيرخت و تمر هندى يا به آب انارين و شير خشت و براى تسكين گرمى جگر ، صندل و گلاب ضماد سازند . و بالجمله ، به اصلاح جگر كوشند بدانچه در خور او بود و بعد [ از ] تسكين تب ، آش غوره و سماق و ليمو و نارنج بخورانند . [ 1368 ] نوع بيست و يكم : آنكه از نزله و زكام پديد آيد « 1 » . و ظاهر است كه هرگاه ابخرهء گرم ناريه به دماغ برآيد و به واسطه انسداد مسامات سر و ضعف دماغ برون نرود و تحليل نيابد و همان جا بماند ، منعكس شده و روح نفسانى را گرم مىسازد و حمى يوم مىآرد . و علامت او ، ضعف دماغ و وجود نزله يا زكام است . علاج : فصد كنند . و اگر مانعى نبود ، بر نقره حجامت نمايند و بعده [ يعنى پس از آن ] به مطبوخ خفيف طبع را بگشايند . و اگر با سرفه بود ، به تسكين سعال توجه فرمايند و از گوشت بازدارند . و هرچه در نزله و زكام گفته شد به عمل آرند . و پس از تسكين تب به حمّام روند و در علاج اهمال نورزند تا منجر نشود به برسام . [ 1369 ] نوع بيست و دوّم : اندر حمى يوم كه از زحير شديد يا خلفهء متواتر متدارك پديد آيد . و سبب حدوث او از زحير و خلفه همان است كه در وجعى و استفراغى گفته شد . علاج : به تسكين زحير و امساك خلفه كوشند و بعد [ از ] فرود آمدن تب استحمام فرمايند . [ 1370 ] انتباه : در دانستن آنكه حمى يوم به تب ديگر منتقل شد : هرگاه تب بگسارد و هيچ عرق نكند يا عرق كند امّا اثر تب اندر تن و رگ‌ها باقى بود و مدّت انحطاط تب طويل بود

--> ( 1 ) . معالجات واعظى : Catirrhal ephemeral fever .